السيد ابن طاووس ( مترجم : جباران )

8

فلاح السائل ( سائل رستگار ) ( فارسى )

او همان پروردگار من است كه به هرچه بگويد : موجود شو ! موجود مىشود . و به توفيق او در معنى « وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الْأُولى فَلَوْ لا تَذَكَّرُونَ » « 1 » دقّت كردم و هدف از خلقتم را به من فهمانيد و با ادلهء عقلى و نقلى موجبات رضاى خويش را بر من آشكار نمود ؛ در اين حال بود كه دانستم او را بر من منّتى بس بزرگ است كه مرا هدايت كرد تا با عبادت خالصانه براى ذات اقدسش ، بدون طمع پاداش و خوف عذاب ، به سعادت راه يابم و به يقين دانستم كه او مالك حيات من است و هميشه از خودم در تسلّط و احاطهء به زندگى من سزاوارتر است ؛ و او شايسته است كه توجّه به عظمت جلالش مرا از خود غافل كند . هيچ عاقلى روى از اين در برنتابد كه معرفت ذات و صفات آن حضرت و لزوم رعايت ادب در محضر او و توجّه به خواست و اراده و مناجات او قبل از شناخت ثواب و عقاب است ؛ چه آن ذات كامل با عظمت در نزد آنان كه به حق سلطنت و سيادت او معترفند ، نيازى به رشوهء ثواب و ترساندن از عقاب ندارد . آن مالك معظّم منزّه از آن است كه بندگانش به قرب او علاقه‌مند نباشند ، يا براى محبّت و خدمت او رشوه بخواهند . بر بندگانش واجب است كه براى اينكه مقبول او باشند و براى خدمت و عبادتش شايستگى يابند ، تمام توان خويش را به‌كار بندند . پس هرعقل سليمى مشغول اجراى وظايفى است كه از شناخت حقّ آفرينش و تربيت و هدايت بر گردنش آمده است و سعى دارد كه حرمت وجود و هيبت او را حفظ كند و به هدف آفرينش خود كه معرفت و عبادت است ، شرفياب گردد . من در مناجات و گفتگو با آن ذات اقدس چيزهايى ديده‌ام كه از توصيف و بيان آن عاجزم . مگر نديده‌اى كه اگر شاهى بخواهد به يكى از بندگان خويش احسان كند او را به حضور طلبيده ، گاهى به او اذن سخن مىدهد و گاهى هم پاسخش را مىگويد . يكى از عرفا را كه بسيار خلوت مىگزيد ؛ گفتند : « آيا از تنهايى وحشت نمىكنى ؟ » گفت : « من در خلوت ، همنشين پروردگارم هستم . هرگاه دوست داشته باشم او با من سخن

--> ( 1 ) . و شما از خلقت اول خود آگاه شديد پس چرا متذكر آخرت نمىشويد ( سوره واقعه ، آيه 62 )